سيد محمد دامادى
441
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
ايران ، ج 2 ، ص 307 ، شرح سبزوارى . تعبير « لوح حافظ » و « لوح محفوظ » در ضمن حكايتى از مولانا نيز آمده است ] . مناقب العارفين ، طبع انقره ، ص 413 . أرنى ؛ بنما مرا ، [ امر از ارائة ] مركّب از ارونون و قايه و ياى متكلّم . « . . . وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ : رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ : لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي » [ - و چون موسى با هفتاد نفر از بزرگان قومش كه انتخاب شده بودند ، وقت معيّن به وعدهگاه آمد و خدا با وى سخن گفت . موسى ( به تقاضاى قوم خود ) عرض كرد كه خدايا خودت را به من آشكار بنما كه ( بىحجاب جمال ) تو را مشاهده كنم ، خدا در پاسخ فرمود : كه مرا تا ابد نخواهى ديد . ] چو رسى به طورِ سينا ، أرِنى مگو و بگذر * كه نيرزد اين تمنّا به جوابِ لن ترانى با تو آن عهد كه در وادىِ ايمِن بستيم * همچو موسى ، أرِني گوى به ميقات بريم [ حافظ ، غزل 366 / 4 ص 748 ] « . . . موسى با هفتاد مرد گزيده به طور سينا رفت . چون موسى برابر كوه رسيد ، روز نهم بود از ذى الحجّة . قوم را گفت : شما اينجا بيستيد تا من بر كوه بر آيم و كار شما راست كنم . و شما آهسته آهسته مىآييد تا كلام حق بشنويد . چون موسى عليه السّلام به ميقاتگاه رسيد ، امر آمد و گفت : يا موسى چرا شتاب كردى و پيش از قوم بيامدى ؟ گفت : ايشان بر اثر من مىآيند و من بشتافتم تا تو از من خشنود گردى . [ خداوندان اشارت گفتهاند كه موسى در وقت كلام شنيدن حق ، از قوم جدا شد ، خود را خاصّ گردنيد و رسول ما صلّى اللّه عليه ، وقت سلام ، خود را در جمع امّت آورد ، همچنين روز قيامت ، وقت شفاعت همه را در جمع خود آورد . ] چون رسيد بدان جاى كه فرمان بود ، حق تعالى كلام خود بشنوانيدش بىواسطه ، اين هفتاد تن بشنيدند ، خواستند كه بيهوش شوند ، حق تعالى بفرمود موسى را عليه السّلام كه عصا به ميان ايشان فرو زن تا ايشان را قوّت بود . ابليس عليه اللّعنه پس از آن كه كلام حق شنيده بودند ، ايشان را وسوسه كرد تا گفتند : لعلّ الشّيطان يكلّمك ! موسى تعجّب كرد از گفتار ايشان و گفت دليل بر آن كه اين كلام حق است كه سخن